محمد تقي جعفري

45

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

عقيده ، هيچ راهى جز اين نداريم كه حمايتكنندگان و پيشتازان تاريخ انسانى ، مانند سقراطها را از ديگران جدا كنيم و دو حساب مستقل براى اين دو گروه باز كنيم ، و گرنه آيندهء ما ، همچون گذشته ، چنان كه گفتيم معدنهائى از ذغال - سنگ خواهد بود كه رگه هايى ناچيزى از الماس در آنها ، عده اى محدود را براى خود جلب خواهد كرد . 32 - فيا عجبا و اللَّه يميت القلب و يجلب الهمّ من اجتماع هؤلاء القوم على باطلهم و تفرّقكم عن حقّكم ( شگفتا ، سوگند به خدا ، اجتماع اين قوم بر باطلشان و پراكندگى شما از حقتان قلب را مىميراند و اندوه را بر درون انسان مىكشاند ) داشتن حق چيزيست و تطبيق موجوديت آدمى با حق چيزى ديگر حق و حقيقت آن بالش پرنيان نيست كه آدمى بنشيند و بر آن تكيه كند و آن بالش با يك جهش ناگهانى و اعجازآميز تغيير ماهيت و شكل داده و به صورت فرشته اى در آمده ، « حيات معقول » را در يك پيالهء زرين و مرصع در گلوى آدمى بريزد و هرگونه مزاحم خود را از سر راه آن « حيات معقول » بردارد ، حق آن تابلوى زيبا هم نيست كه به ديوار نصب گردد و اداى حق آن ، جز اين نباشد كه از تماشايش لذت ببرند و گاهى هم با عينك تحليلى و تركيبى هنرى ، شناختهايى را در بارهء آن تابلو بدست بياورند . چه باطلى باطلتر از اين تكيه بر حق كه آن را از تحريك ساقط نموده ، دنده‌هاى حقگير مغز آدمى را مىسايد و هرز مىنمايد . براى شناخت حق و مختصات سازندهء آن ، بايد بطور جدى بينديشيم . نخست بايد بدانيم كه حق يك موجود فيزيكى با مشخصات عينى نيست كه در جايگاهى قرار بگيرد و ما با تكيه بر آن ، يا با تماشا در آن ، زندگى پر از نقص و جبر و دردهاى بىشمارش را به « حيات معقول » مبدل بسازيم .